تبليغاتX

امیدفردا

                     

             

            رای ات باشد به کیا    

 

                            

                  به اصلح بی ریا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط محمدحسين ملايي كندلوسي  | 
        

  دیدارهای مردمی سردار جانباز حاج صادق کیادلیری

 

                                       

سردار جانباز حاج صادق کیادلیری کاندیدای هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی در طول مدت تبلیغات انتخاباتی در نقاط مختلف نوشهر و چالوس و کجور کلاردشت و مرزن آباد با حضور در بین مردم این مناطق از نزدیک با آنان دیدار کرد

وی در این دیدارها  بامردم این مناطق به گفتگو پرداخت و به خواسته ها و نظرات آنها گوش سپرد

وی که خود درطول هشت سال دفاع مقدس در کنار سایر رزمندگان اسلام درمقابل دشمنان ایران اسلامی ایستادگی نمود این بار در سنگر انتخابات مجلس قصد خدمت به مردم  را دارد 

هم اکنون وی در ستاد انتخاباتی خود در شهر های نوشهر و چالوس پذیرای خیل طرفداران خود می باشد

سردار جانباز حاج صادق کیادلیری مثل همیشه بسیار خوشرو و با لبخند و مهربانی با مردم به گفتگو می پردازد وبه درد دل های آنان گوش می سپارد

وی خود را برای خدمت خالصانه به مردم مناطق نوشهر و چالوس و کجور کلاردشت و مرزن آباد کاندیدای هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی نموده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط محمدحسين ملايي كندلوسي  | 
                 

                       مرد عمل و وفاي به عهد ثبت نام كرد

 
                                                                 
 سردارجانباز حاج صادق كيادليري مردي از جنس عمل و وفاي به عهد براي هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي در حوزه انتخاباتي نوشهرو چالوس و كجور و كلاردشت ثبت نام خود را انجام داد

وي علت اصلي حضور خود در اين دوره از انتخابات راخدمت خالصانه و    تحقق شعار امنیت معيشت عدالت   براي مردم نوشهر چالوس و کجور و کلاردشت عنوان نمود

 سردار جانباز حاج صادق کيادليري داراي مدرك کارشناسي ارشد ديريت  دفاعي است و تحصيلات حوزوي نيز دارد 

  وي مردي از جنس عمل و وفاي به عهد مي باشدكه بيش از25   سال در راه تامين امنيت و آرامش ملت ايران و حراست از كيان ایران اسلامي در جبهه هاي گوناگون حق عليه باطل خدمت كرده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 8:51 بعد از ظهر  توسط محمدحسين ملايي كندلوسي  | 

 

        حضرت علی(ع) عالی ترین نماد انسانی عدالت

 

            

سيره پيامبر و ائمه

حضرت علي (ع) داراي صفات برجسته بسياري از جمله، علم، فقاهت و صداقت اند و پيامبر (ص) در مورد حضرت علي (ع) چنين مي فرمايد: در علي صفاتي هست كه اگر يكي از آنها در انسان باشد، سبب فضل و شرافتش مي شود لطفا بفرماييد انسان چگونه مي تواند با اين صفات و خصوصيات به فضل و شرافت دست يابد؟
بحث در مورد فضائل اميرالمؤمنين علي (ع) بسيار دشوار است و علم ما محدود است و نياز به نوعي احاطه علمي دارد و بالاخره ضعيف در برابر قوي، كوچك در برابر بزرگ و ناچيز در برابر عظمت نمي تواند آن طوري كه بايد و شايد شناخت دقيقي داشته باشد.



ما در مورد علي (ع) اعتقاد و باورمان اين است كه آن حضرت يك انسان كامل و الگوي آفرينش براي تمام انسانها است. اگر آيه "احسن الخالقين" را در مورد خدا مورد توجه قرار بدهيم، مصداق "اكمل احسن الخالقين" در مورد علي (ع) صادق است كه با خلقت اين موجود كامل اين انسان برجسته، احسن الخالقين مصداق واقعي پيدا مي كند.
زواياي وجودي اميرالمؤمنين و ابعاد شخصيت اين مثل اولياي آفرينش انسان داراي جهات مختلفي است و مي توان آن را از بعد اجتماعي، سياسي، علمي و مقامات و منزلت ربوبي، مورد مطالعه قرار داد. منتهي برخي از ابعاد شخصيت امام براي ما در زندگي اجتماعي ملموس تر است و ما در اين بعد قابل دسترس از صفات و خصايص امام، مي توانيم شناختي در خور اقتداء، در خور متابعت و در خور الگو گرفتن، داشته باشيم.
اصولا فلسفه وجودي انسانهاي كامل اعم از انبياء و اوليا و معصومين عليهم السلام همين است كه با شناخت ابعاد شخصيتي اين بزرگواران بتوان از آنها تبعيت و به ايشان اقتدا كرد. چرا كه اگر شخصيت آنها بحدي والا و غير قابل دسترس باشند كه شناخت آنها براي ما ممكن نباشد، خواه ناخواه امامت اين بزرگواران هم زير سوال مي رود.
وقتي من شخصيتي را نمي توانم درك كنم چگونه مي توانم از او پيروي و به او اقتداء كنم. لذا نتيجه اين مي شود كه از طريق برهان خلف كه چون براي ما لازم است، از اين شخصيتهاي بزرگ الهي پيروي و تبعيت بكنيم. به طور كلي بخشي از ابعاد شخصيتي اين بزرگواران براي ما قابل فهم است، كه اگر ما در جهت شناخت شخصيت والاي مردان الهي چون امام علي عليه السلام قدم برداريم و تلاش كنيم، راه بيهوده اي نرفته ايم.
يك راه ممكن قابل دسترسي و بالاخره قابل استفاده از نظر اسوه بودن واز نظر اقتدا وجود دارد كه خود امام هم در گفتارشان بطوري كه مرحوم سيد رضي در نهج البلاغه جمع آوري كرده و به اين نكته اشاره فرموده است، آنجا كه مي فرمايد: شما نمي توانيد مثل من باشيد، اما مي توانيد در پيروي در تقوي خودتان را به من نزديك كنيد و در جهت تقوي، مشتركاتي پيدا كنيد كه تقوي با مفهوم وسيع اش شامل ابعاد مختلف شخصيتي امام مي شود.
بنابراين ما با معرفتي كه نسبت به اخلاق امام، عبادت امام، زهد امام، مقام علمي امام، شخصيت سياسي، اجتماعي امام و همچنين ابعاد ديگر معرفتي كه مي توانيم نسبت به آنها داشته باشيم، به همين اندازه مي توانيم خودمان را به امام نزديك كنيم و اقتدا نماييم. پس فهم بخشي از شخصيت امام ناممكن نيست. بخشي از شخصيت امام براي هر انساني قابل فهم است واين شناخت هم منشاء آثار بسياري است كه ما مي توانيم از امام براي خود يك الگو و اسوه بسازيم، منتهي همان طور كه اشاره كردم، مسأله مهم در شناخت و معرفت به مقام و منزلت امام علي (ع) آن است كه، ما به آن ابعادي از شخصيت امام بپردازيم كه براي ما ملموستر و اقتدا در آن زمينه ها لازمتر است.
نكته دوم در مورد شخصيت امام (ره)، مساله اخلاق اجتماعي است. اخلاق اجتماعي منظور ما آن نوع خلقياتي است كه مربوط به روابط انسان با ديگران است روابط سياسي، روابط اقتصادي، روابط خانوادگي و انواع مختلف روابطي كه يك انسان در يك جامعه با ديگران دارد كه اين مناسبتها و مناسبات و ارتباطات بايد بر اساس يك سلسله اخلاق اجتماعي تلطيف بشود تا از تصادمها جلوگيري گردد.

دلبستگي به دنيا و زندگي از منظر حضرت اميرالمومنين چگونه بود؟

مساله دنيا، هم در گفته هاي امام قابل مطالعه است و هم در عمل امام. در گفته هاي امام يكي از پرشورترين مسائل مطرح شده مساله دنياست. ظاهرا با توجه به تاريخ سياسي، دوران بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص) دوران دنياگرائي مسلمانان بود. دنياگرائي مسلمانان بعد از شروع فتوحات و سرازير شدن غنائم جنگي به مركز جهان اسلام يعني مدينه آغاز شد. بسياري از اصحاب خوب و تربيت شده پيامبر در برابر اين تهاجم خيره كننده و اين دنياي باشكوهي كه به آنها رو آورده بود خود را باختند و چهره واقعي دنيا در زير پرده هاي ضخيم زيورآلات مخفي شد و خيلي از آنها به سمت دنيا كشانده شدند. مثلا در ميان مخالفين امام قاسطين به سركردگي معاويه و ناكثين به سركردگي طلحه و زبير بالاخص اين دنيا گرائي مفرط بوضوح ديده مي شود. حتي مورخين غير مسلمان مثل جرجي زيدان كه خود مسيحي است در تحليلهاي تاريخي خودش ثروت بعضي از اين مسلمانان را كه يك زمان افتخار صحابه پيامبر بودن را هم داشتند به صورتي نقل مي كند كه واقعا انسان وحشت مي كند. گرايش به دنيا به معناي منفي آن در ميان مسلمانان، آن هم سران مسلمانها، عامل عمده اي است كه امام در بسياري از خطبه هاي نهج البلاغه به اين مساله مي پردازد و از آن به عنوان يك خطر مهلك و به عنوان يك دامي كه در كمين اسلام و مسلمانهاست ياد مي كند.
لطفا در مورد ساده زيستي حضرت علي عليه السلام توضيح بفرمائيد و اينكه آيا در اسلام حد و مرز مشخصي در مورد سطح زندگي دولتمردان معين شده يا اسلام در اين موضوع بيان خاصي ندارد. اگر چارچوب خاصي در اسلام وضع شده باشد بفرمائيد آيا مربوط به شخص رهبر است يا همه اعضاي هرم حكومت مشمول آن خواهند بود يا اينكه آيا مراعات چارچوب تعيين شده يك وظيفه عمومي و يك تكليف شرعي هست و يا صرفا يك فضيلت و در حد يك موضوع اخلاقي هست كه حضرت علي (ع) در نهج البلاغه در سخنان خودشان به آن اشاره داشتند؟
اگر در كنار ساده زيستي امام تفاسير ديگري نبود، مي توانستيم يك الگوي عام از آن بگيريم كه همه در تمام سطوح اجتماعي از افراد عادي گرفته تا مسؤولان و مديران همه و همه از امام در ساده زيستي الگو بگيرند.
اما تفاسيري از اين عمل امام در روايات ائمه معصومين عليهم السلام آمده كه طبق اين روايت، عمل امام در بعد حكومتي بوده يعني امام آن ساده زيستي بسيار بسيار سخت و دشوار را بدان جهت بر خود هموار كرده بودند كه امام مسلمين بودند و مسؤول اول در جامعه اسلامي محسوب مي شدند.
بنابراين ساده زيستي امام در وهله اول مي تواند الگويي براي مسؤولان باشد، چرا كه هر چه مسئوليتها در سلسله مراتب سياسي و حكومتي بالا باشد، خواه ناخواه شدت عمل در اسوه گرفتن از امام و الگو گرفتن از امام بيشتر احساس مي شود. البته اين نادرست است كه آن طرز معيشتي امام را ما در شرايط فعلي الگو قرار بدهيم ولي مي شود در شرايط فعلي هم معيشت را طبقه بندي كرد و پائين ترين معيشت متناسب با شرايط زمان را معادل همان معيشتي گرفت كه در دوران و زمان اميرالمؤمنين به آن شكل كه در عمل اميرالمؤمنين متجلي شده بود، الان پياده كرد. يعني به عبارت ديگر نان خشك جوين الان نمي تواند به عنوان مظهر ساده زيستي باشد.
ساده زيستي يك الگوي سياسي در زندگي امام براي زمامداران است، همچنين شما در سؤالتان مطرح كرديد كه آيا حد معيني دارد يا ندارد؟ از مجموع نصوص اسلامي و منابع فقهي مي توانيم چنين استفاده كنيم كه طبقه بندي معيشتي به صورت ساده، متوسط و تشريفات در هر زمان متناسب با شرايط آن زمان است.
اميرالمؤمنين طبق نقلي كه محدثين و مورخين نقل كردند وقتي سؤال مي شود چرا اين همه امام بر خود سختي را هموار مي كند در جواب مي فرمايند تا انكه آن پايين ترين ا نسان در حكومت من كه از معيشت پاييني برخوردار است، قلبش مطمئن و آرام باشد كه وقتي شب مي خوابد امام مسلمين هم مانند اوست. اميرالمؤمنين هم مانند اوست.، اميرالمؤمنين هم با شكم سير و در بستر نرم نمي خوابد.
در جاهاي مختلفي امام علي درباره آگاهي خودشان از راههاي آسماني علم به تعداد قطرات باران و شنهاي بيابان و امثال اينها گفتگو كرده اند، لطفا در مورد علم امام و معصوم و وسعت گستره امام اطلاعاتي در اختيار ما بگذاريد؟
به مقتضاي رسالتي كه انبياء و امامان دارند بايد علم كافي در اختيارشان باشد، خداوند متعال اين شخصيتهاي برجسته انساني را مجهز به علوم برتر در هر زمان كرده است، منتهي اينكه شيوه و منبع علوم انبياء و امامان چگونه هست، شايد درك دقيقش براي ما مشكل باشد.
مي دانيم كه علم انبياء از طريق وحي است و وحي را در تعبير خيلي ساده مي شود گفت، دريچه اي به واقعيتها است. انبياء چشمشان به واقعيتها باز است و اين تنها در عالم شهود نيست، بلكه عالم غيب هم براي آنها مكشوف است و علم امام هم با واسطه از طريق انبياء از وحي گرفته مي شود اما نه به اين معنا به امامان وحي بشود بلكه امامان از طريق وحي انبياء علم خودشان را تامين مي كنند.
در نصوص اسلامي درباره علم انبياء و مقدار آن بيان شده كه هر چيزي را كه امامان بخواهند مي توانند بدانند. يعني التفات كافي در دانستن هست. حضرت علي (ع) در اين مورد چنين مي فرمايد: "من به طرق آسمانها آشناترم تا طرق زميني"، همچنين فرموده اند: از من سؤال كنيد از اين علوم قبل از آنكه مرا از دست بدهيد.
مرگ از نظر امام علي (ع) چگونه بود و آن حضرت چه ديدي نسبت به مرگ داشتند، همانطور كه ما در جنگ صفين مي بينيم كه فرياد برمي آورند كه براي من فرقي نمي كند من به سوي مرگ بروم يا مرگ به سوي من بيايد؟
مساله مرگ در نصوص اسلامي به اين صورت ياد شده كه مرگ براي مومن و انسان صالح، انتقال از يك نشئه كوچك به يك نشئه بزرگتر است و اما براي افراد كافر گناهكار و خطاكار در حقيقت انتقال از يك جايگاه خوش به جايگاه نامطلوب است.
خوب امام كه از وارسته ترين انسانها است براي او مرگ چيزي جز انتقال به يك نشئه پر فروغتر، پر نعمتتر و نشئه عاليتر نيست.
همانطور كه قرآن مي فرمايد. "و لتسئلن المرسلين" حتي انبياء هم مورد سؤال و بازخواست هستند كه در برابر آنچه گرفتند چه عمل كردند." خواه ناخواه آن مقام شامخ ربوبي، علي عليه السلام، هم به عنوان يك مسؤول در برابر خدا مورد سوال قرار مي گيرند.
به طور كلي مرگ از ديدگاه امام انتقال به يك مرحله خيلي با لاتر و وسيعتر از اين دنياست.
چرا امام علي (ع) را قاسم جنت و جهنم و ميزان اعمال روز قيامت مي دانيم؟
در روايات زيادي گفته شده ايشان ميزان اعمال و معيار حق و صراط مستقيم است ائمه ما نمونه يك انسان كامل هستند و وقتي كسي انسان كامل باشد، خواه ناخواه سنجش انسانهاي ديگر با اوست پس به آنها مدار حق مي گويند و لذا مي توان حق و باطل را با خود آنها تشخيص داد و جنت نار و مرزبنديهاي بين آتش و جهنم با وجود انسان كامل مشخص مي شود.
هركس به علي نزديك باشد به بهشت نزديكتر است و از جهنم دورتر. همچنين خداوند متعال به عنوان يك مقام و منزلت اخروي به امام اين منزلت را داده است كه قاسم الجنه و النار باشد.
لطفا در مورد حضرت علي (ع) و خوارج و آثار مذهبي، سياسي و فرهنگي آن اطلاعاتي در اختيار خوانندگان ما بگذاريد؟

برخورد امام با خوارج داراي سه بعد اساسي است.

بعد مذهبي: در بعد مذهبي، ديني كه اصولا خوارج از انديشه صحيح ديني دور افتادند و يك منطق غلطي را در تشخيص ديني به كار بردند و امام سعي كرد آنها را از اين منطق غلط بازدارد.
بعد ديگر برخورد امام با خوارج بعد سياسي است كه در فهم قدرت سياسي و حكومت اين گروه دچار اشتباه شدند و لذا با امام از بعد سياسي درگير شدند و امام با آنها مقابله كرد.
بعد سوم بعد فرهنگي بود كه اگر ظاهر پسنديده خوارج به عنوان يك فرهنگ در جامعه جا مي افتاد، اسلام دچار انحراف مي شد و اصولا جامعه دچار يك فرهنگ قشري منحط مي شد و مبارزه امام با خوارج هر سه جنبه را دارد منتهي مهم ترسيم چهره واقعي خوارج است.
خوارج بر اساس يك انديشه انحرافي اعتقاد داشتند كه انساني كه دچار انحراف و گناه و عصيان خدا بشود قابل اصلاح نيست و هيچ كسي حق ندارد در شوون خدايي مداخله كند و حكومت را شوون خدايي مي پنداشتند و از نظر تعقل فقط به ظواهر مي نگريستند و از فهم و درك واقعيت بشريت بيگانه بودند.
امام به طوري كه از گفته هاي آن حضرت در نهج البلاغه استناد مي شود اين نوع اعتراف را در سطح مرزي قابل تحمل مي دانستند كه براي مبارزه با آن نيازي به خشونت نيست؛ ولي در بعد اجتماعي وقتي به صورت سازمان يافته در جامعه ظاهر مي شود خطرش را حتي از خطر قا سطين و ناكثين بيشتر مي دانستند.
امام در نهج البلاغه از حركت مارقين (خوارج) به فتنه تعبير مي كند (و انا فقطع عين الفتنه) اين من بودم كه اين فتنه راخاموش كردم و امام بعد از متلاشي كردن سازماندهي خوارج طبق آنچه كه بعنوان سند در نهج البلاغه ثبت شده از دنبال كردن افراد خوارج و حتي مجازات فردي آنها چشم پوشيد، هر چند كه آزادي خوارج به قيمت گزاف شهادت خود امام تمام شد.
در هر حال فتنه خوارج يك حركت خزنده خطرناكي است كه هر زمان مي تواند در مورد فهم شريعت و اسلام پيش آيد كه امام راحل در مورد اين تفكر، به تفكر قشري و يا افراد متحجر ياد مي كردند.


حجت الاسلام و المسلمين عميد زنجاني

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط محمدحسين ملايي كندلوسي  | 
علماي اسلام معتقدند که هيچ مسئله اي بعد از توحيد به اهميت حق و عدل نمي رسد همانطوري که مسئله توحيد در تمام اعتقادات ديني و اخلاقي مسلمانان ريشه دارد اداي حقوق ديگران نيز از آنچنان اهميتي برخوردار است که بعد از اعتقاد به يگانگي خدا چيزي به پاي آن نمي رسد و در تمام شئون اجتماعي مسلمين جايگاه مخصوصي دارد. در اين مقاله انواع حق از نگاه مولا علي عليه السلام بررسي شده است.

                           حق الناس

 حضرت علي عليه السلام در اهميت حقوق مردم مي فرمايد:

سوگند به خدا اگر تمام شب را بر روي خارهاي سعدان (خار سه شعبه و گزنده) به سر ببرم و يا با غل و زنجير به اين سو و آن سو کشيده شوم، خوش تر دارم تا خدا و پيامبرش را در روز قيامت، در حالي ملاقات کنم که به بعضي از بندگان خدا ستم نموده، و به ناحق چيزي از اموال عمومي را غصب کرده باشم.(1)

آيا اين سخنان گهربار، به مسئولين جوامع اسلامي و امت اسلام براي هميشه هشدار نمي دهد؟ بسيارند کساني که ادعاي دينداري مي کنند ولي بي ميل نيستند که از راه هاي نامشروع و تعدي به حقوق اين و آن، به مطلوب خود دست يابند چنانکه بعضي از اين افراد، به آن امام بزرگوار پيشنهاد مي کردند حال که حکومت اسلامي به دست شما رسيده چه اشکال دارد که از هر راهي به اهداف خود دست يابيد؟! ولي آن حضرت در جواب آنها مي فرمايد: آيا به من دستورمي دهيد که براي پيروي از جور و ستم و رفتار ناحق درباره امت اسلامي که بر آنها ولايت دارم استفاده کنم؟ به خدا قسم تا عمر دارم و تا شب و روز از پي هم مي آيند و ستارگان يکي پس از ديگري طلوع و غروب مي کنند هرگز چنين کاري نخواهم کرد.(2)

                       اهميت حق و عدل

                                         

در تفسير قرآن کريم آورده اند: روزي دو کودک خردسال هر کدام خطي نوشته و به حضور امام حسن مجتبي عليه السلام شرفياب شدند و از آن جناب خواستند که بهترين خط را انتخاب نمايد. در اين موقع امام علي عليه السلام ناظر اين صحنه بود به فرزند خود امام مجتبي عليه السلام فرمود: پسرم نگاه کن که چگونه داوري خواهي کرد و حق را به صاحب حق خواهي داد زيرا اين يک قصاوت است و خداوند تعالي در روز قيامت، از چگونگي آن از تو سوال خواهد کرد. (3) مي بينيم براي مسئله اي به اين کوچکي که از ديد ما شايد آنقدر کم اهميت است که قابل ذکر نيست، حضرت امام علي عليه السلام تا آنجا به اين مسئله اهميت مي دهد که به فرزندش چنين اخطار مي کند.

                 احترام به حقوق مردم

 

حضرت علي عليه السلام در سال 36 هجري حکومت اسلام را به دست گرفت. در نهج البلاغه آمده است که آن حضرت به مامور جمع آوري ماليات در مورد مراعات حقوق مردم اينگونه سفارش فرموده است: در مسير راه، هيچ مسلماني را نترسان يا با زور و قلدري از زمين او عبور نکن. و افزون تر از حقوق الهي از او مگير، و هر گاه به قبيله اي رسيدي در کنار آبشان فرود آي و وارد خانه کسي از آنها مشو... تا آنجا که فرمود: پس به آنها سلام کن، و در سلام و مهرباني کوتاهي نکن سپس مي گويي: اي بندگان خدا مرا ولي خدا و جانشين او به سوي شما فرستاده، تا حق خدا را که در اموال شما است تحويل گيرم، آيا در اموال شما حقي است که به نماينده او بپردازيد؟

چون برادرت از تو جدا شود تو پيوند دوستي را برقرار کن، اگر او روي برگرداند تو مهرباني کن، و چون بخل ورزد تو بخشنده باش، هنگامي که او دوري مي گزيند تو نزديک شو، و چون او سخت مي گيرد تو آسان گير... تا آنجا که مي فرمايد: چنانچه گويي بنده او هستي، و مثل اين که او صاحب نعمت تو باشد.

اگر کسي گفت: نه، ديگر به او مراجعه نکن، و اگر کسي پاسخ داد آري، همراهش برو بدون اين که او را بترساني، يا تهديد کني،... تا آنجا که فرمود:

و اگر داراي گوسفند يا شتري بود، بدون اجازه اش داخل مشو که اکثر اموال از آن او است، آنگاه که داخل شدي مانند اشخاص سلطه گر و سخت گير رفتار مکن. در کجاي دنيا سراغ داريد که زمامداري در اوج قدرت، نسبت به مردم اينگونه سفارش کند؟ (4)

                         حقوق دوستان

                                             

گاهي پيش مي آيد که دو نفر دوست که سال ها با هم در کمال صميميت و مهرباني زيسته اند و تحمل يکديگر را در گرفتاري ها داشته اند ولي به خاطر اندک چيزي با يکديگر قهر نموده و از هم جدا شده اند، و شيطان هم با دسيسه هاي اهريمني خود پيوند دوباره آنها را ناممکن ساخته است. اميرالمومنين عليه السلام درباره ايجاد رابطه بين دو دوست، با بيان گهربار خود به فرزندش امام مجتبي عليه السلام مي فرمايد: چون برادرت از تو جدا شود تو پيوند دوستي را برقرار کن، اگر او روي برگرداند تو مهرباني کن، و چون بخل ورزد تو بخشنده باش، هنگامي که او دوري مي گزيند تو نزديک شو، و چون او سخت مي گيرد تو آسان گير... تا آنجا که مي فرمايد: چنانچه گويي بنده او هستي، و مثل اين که او صاحب نعمت تو باشد. (5)

رعايت حقوق و حدود دوستي

مهرباني و گذشت هر چند بسيار عالي است اما بايد بدانيم که در همه جا کاربرد ندارد بلکه در جايش ارزشمند است، همان طوري که خشم وغضب نيز جايگاه خودش را دارد اگر در جايي که نبايد اعمال شود به کار رود به قول معروف به جاي اين که ابرو را درست کند چشم را کور مي نمايد سعدي مي گويد:

تواضع گرچه محبوب است و اجر بيکران دارد نشايد کرد با هر کس که هيبت را زيان دارد

حضرت اميرالمومنين در نهج البلاغه مي فرمايد: خداوند سبحان حقوق بندگانش را بر حقوق خود مقدم قرار داده است، پس هر کس که براي اداء حقوق بندگان خدا قيام کند، در حقيقت، اين عمل، او را به اداي حقوق الهي مي کشاند.

به همين دليل حضرت علي عليه السلام بعد از آن رهنمود بسيار زيبا به فرزند ارجمندش، امام مجتبي عليه السلام در رعايت حقوق دوستان، براي اين که حدود و مرز محبت ها را نسبت به برادران ديني و دوستان معين کند بلافاصله به دنبال آن سخنان، مي فرمايد: مبادا دستورات ياد شده را با انسان هايي که سزاوار آن نيستند انجام دهي، يا دوستي و گذشت را در غير موضعش به کار ببري ... تا آنجا که فرمود:

با آن کس که با تو درشتي کرده، به نرمي رفتار کن که اميد است به زودي در برابر تو نرم شود.

حقوق برادري

 آن حضرت در شناخت دقيق حقوق برادري مي فرمايد:

دوست، دوست نمي شود مگر آن که حقوق برادرش را در سه جا محفوظ نگه دارد: در فقر و گرفتاري و در نبود او، و همچنين بعد از وفات او. (6) و منظور از "نبود او" يعني همينطور که در حضورش از او دفاع مي کند در نبودش نيز از حقوق وي دفاع نمايد.

 

                حقوق متقابل امام و امت

امام در رابطه با حقوق متقابل امام و امت اينگونه خطاب مي کند و مي فرمايد:

اي مردم مرا بر شما حقي است و شما را نيز بر من حقي واجب شده است. اما حق شما بر من آن است که خير خواه شما باشم و بيت المال را ميان شما عادلانه تقسيم کنم و شما را آموزش دهم تا بي سواد و نادان نباشيد و شما را تربيت کنم تا راه و رسم زندگي را بدانيد.

و اما حق من بر شما اين است که در بيعت با من وفادار باشيد، و در آشکار و نهان برايم خيرخواهي کنيد و هر گاه شما را فرا خواندم اجابت کنيد، و چون شما را فرمان دادم اطاعت کنيد. (8)

آن حضرت اين سخنراني را در آغاز پذيرش حکومت اسلام در سال 36 هجري ايراد فرموده است و در بخش ديگر از اين خطبه مي فرمايد: پس مسلمان کسي است که مسلمانان ديگر از زبان و دستش در امان باشند مگر آنجا که حق باشد ... (9)

يعني آنجا که قانون حکم مي کند مجرمي تنبيه شود تامين امنيت اجتماعي در گرو اجراي عدالت اسلامي است و بايد آن مجرم از هر دسته و گروهي که باشد حد شرعي بر او جاري شود؛ پس اگر في المثل مجرمي شلاق مي خورد اين عمل، ظلم نيست بلکه عين حق و عدل است و شلاق زننده نيز به حق عمل کرده است نه به باطل.

بزرگي حق الناس

در اهميت و بزرگي حق مردم و مقدم بودن حق الناس بر خدا همين بس که خداوند تعالي خودش حقوق بندگانش را بر حقوق خويش مقدم شمرده چنانکه حضرت اميرالمومنين در نهج البلاغه مي فرمايد: خداوند سبحان حقوق بندگانش را بر حقوق خود مقدم قرار داده است، پس هر کس که براي اداء حقوق بندگان خدا قيام کند، در حقيقت، اين عمل، او را به اداي حقوق الهي مي کشاند. (10)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط محمدحسين ملايي كندلوسي  | 
          امنیت معیشت عدالت

 

سردارجانباز حاج صادق كيادليري مردي از جنس عمل و وفاي به عهد پا به ميدان خدمت رساني به مردم نوشهر و چالوس و حومه گذاشت

وي كه بيش از 25 سال در راه تامين امنيت و آرامش ملت ايران و حراست كيان ایران اسلامي در جبهه هاي گوناگون حق عليه باطل خدمت كرده وبه درجه مقدس جانبازي نيز نائل آمده است اين بار  در سنگري ديگر و با همان تفكرات خالصانه وجهاد گرانه خود را براي خدمت به مردم نوشهر و چالوس و كجور و كلاردشت آماده كرده است

وي عملكردش در عرصه هاي گوناگون خدمت به ملت ايران برهمگان واضح و مبرهن مي باشد

 

سردارحاج صادق كيا دليري كه خود فرزندي از جبهه هاي حق عليه باطل مي باشد و عنوان مقدس  جانبازي را هم در کارنامه افتخارات خود دارد بي ريا و بدون هرگونه فرافكني و بدون دادن وعده هاي پوچ قصد دارد تا  با نيتي پاك حقوق تضييع شده مردم نوشهر و چالوس  را  به آنان برگرداند

 

 ايشان دغدغه اصلي خود را امنيت معيشت و عدالت عنوان نمود و بسيار مصمم مي باشد كه مردم نوشهر و چالوس در اين سه موضوع به حق واقعي خود برسند وي كه از جنس ايثار و  وفاي به عهد مي باشد براي جوانان نوشهر و چالوس و روستاهاي تابعه آن برنامه هاي گوناگون و جوان پسندي را در كنار ساير برنامه هاي خود دارد

 

 

وي داراي مدرك كارشناسي ارشد مديريت دفاعي و نيز تحصيلات حوزوي نيز مي باشد 


وي همچنين  قصد دارد به سؤالات مطرح شده از سوي سايت خبرگزاری : 

صنايع نيوزhttp://www.sanayenews.com نیز پاسخ دهد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط محمدحسين ملايي كندلوسي  |